تبليغاتX
زندگی
اینجا حرف میزنم، گاهی بلند گاهی آرام.. اینجا بیشتر از هر جای دیگری میتوانم خودم باشم
نه اینکه حرفی نداشتم...واقعا قصد داشتم مطلبیو که اماده کرده بودم بذارم به عنوان اخرین پستم...اما فعلا منصرف شدم...امیدوارم به نتیجه ای برسم اونموقع حتما چیزای بیشتری برا گفتن دارم...

باز هم سکوت که پرمفهومترین واژه های دستمالی شده را راحت معنا میکند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 11:1  توسط ندا  | 

یه کار ناتموم شاید...اما ضروری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 12:38  توسط احسان  | 

خواستند آخری باشد،هر چند...هیچی ! ولش کن... امیدوارم حرفی برای گفتن بوده باشه،از این که حوصله داشتید چرندیات من یکی رو خوندید ممنونم... از خانم "ندا"هم به خاطر همکاریشون بسیار متشکرم. شاید وقتی دیگر،شاید جایی دیگر. راستی! خیال میکردم ایتجا جایی است که میتونم هر چی رو سالها نگفتم بزنم ولی افسوس...
مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرکشی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی
فریدون مشیری
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 19:19  توسط احسان  | 

این نیز بگذرد....مثل همه ی اتفاقات خوب و بد زندگی...مثل همه دوست داشتنها که در ته صندوق خاک خورده زمان مخفی شد و گردی از فراموشی پوشاندش....این نیز بگذرد....مثل همه اشکهایی که در انزوا ریخته شد و هیچ کس نفهمیدشان....این نیز بگذرد مثل همه بغض هایی که بی پروا گره کور خوردند و هیچ دست مهربانی هرگز بازشان نکرد....این نیز بگذرد مثل گذر تلخ ثانیه ثانیه های تنهایی و بیقراری و دلتنگی برای اویی که میدانی باید تنهایش بگذاری ....این نیز بگذرد مثل زندگی...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 19:13  توسط احسان  | 

۱.الان حالم اصلا قابل توصیف نیست .کاش میشد میون این همه ادم جیغ کشید .اخ که چه دردیه متن نه هزار و دویست و پنج کلمه ای اونم فارسی تایپ کنی و یه هو دود هوا شه

 

 

..............................

 

 

اخیش!

اخر این پست متوجه میشید چه طور راحت شدم!

 

کاریش نمیشه کرد باید دوباره بنویسم البته مختصرتر !


۲.تکنیک زنبق دریایی!

اول از همه خوب دقت کنید تمام نکات این تکنیک رو مو به مو اجرا کنید وگرنه به نتیجه ی دلخواه نمیرسید

و اما طوری بشینید که انگشت شصت پای راستتون با راستای شونه ناتون زاویه ی ۶۵ درجه بسازه،در

حالی که چشماتونو بستید و نفس عمیقی میکشید زیباترین خاطره ی عمرتونو مرور کنید،حال دست

 چپتون رو بالا بیاریدو اونو به حالت گرفتن گل زنبق دریایی باز و بسته کنید...در اخر با سرعت ۰۵/ میلیمتر

 در ثانیه چشماتونو باز کنید.

به همین سادگی !

حالا هر وقت فشاری بهتون وارد شد کافیه دستتونو به حالت گرفتن گل زنبق دریایی باز و بسته کنید ...اثرشو حتما میبینید...

(امتحانش کنید! اگه میگید کلکه لازم نیس کتاب بخونید مجله های بازاری پر از این جور تکنیکای نوینند فقط اونا پول مجله شونو صدقه سری فالای اخرش در میارن ولی ما فقط ۴ تا بد و بیراه نثارمون میشه که وقت شما رو گرفتیم )

                                           

 

                                        تقدیم به جویندگان روشهای تخلیه ی فشار های روحی روانی 

 


    

۳.فقط نمیدونم چرا بقیه ادم روشنفکری مثل منو درک نکردن و حرکات غیر متعارف بروز دادن؟؟؟!!!

 


۴ .دلم نیومد اینو هم نگم ،تو همون مجله یه مطلبی بود بدین نسخ!

اه...دریغا!.......زنگی همچون غذایی است که وقتی به لقمه ی اخر میرسی  تازه میفهمی چقر خوشمزه بوده...

حالا نویسنده کی بوده ؟یه فسقل بچه ۱۲ ساله!  (ممکن کار مامان فسقل  بچه بوده ....   ولی به هر حال جا داره بگی اوووووووووووووووووووووووووووووووووووه!!!!!!!.....)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 15:31  توسط ندا  | 

انچه يافت مينشود انم ارزوست....دل خوش سيري چند؟
.
.
.
من مرد ميشوم....حيف خوابهاي ما فونت لاتين نميپذيرند!
.
.
.
مرگ حقه......پس زندگي ناحقه!؟؟!!!
.
.
.
 ميان واژه ها عجيب هيرانم.....گفتم كه!تنها راه حلق اويز كردن زبان است
.
.
.
با همه ي اين حرفها هنوز حرف ميزنم......ولي در حد فقط حرف !
.
.
.
زندگي فراتر از اين است........كور شوم اگر دروغ بگويم!؟؟!!!
.
.
.
امروزي؟!...من قرنها عقبم..عقبتر از نسلها...حتما اشتباهي متولد اين روزگارم!
.
.
.
به قول شاهقولي من توام وقتي تو مني.....گيج ميزنم...پس چرا وقتي ديدم حق من و تو جدا از هم است به خودم گفتم :يادم باشد از حقت براي خودم كنار بگذارم؟
.
.
.
از وقتي ياد گرفتم تعريف بايد جامع و مانع باشد ديگر براي هيچ واژه اي تعريفي نيافتم تا همه ي استثنا ها را در بر بگيرد
.
.
.
من مسلمان بودم وقتي از شنيدن موسيقي به اندازه ي اواز كله سحر قمري لذت ميبردم؟!!
.
.
.
هنوز زود زمين ميخورم،نكند قبل از بزرگ شدن بميرم ...انوقت به همين خاطر ميگويند ناكام رفت؟ ...پيش از اينكه بفهمم خيال و نا ممكنها كه در خواب حقيقي ميشوند جزئي از حقيقتند(!؟؟)كام مفهوم وسيعتري داشت انگار..
.
.
.
خيلي وقت است مرز خواب و بيداريم مخدوش شده.....يادم باشد دفعه ي بعد كه خوابيدم قلم دست نگيرم
...
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 1:27  توسط ندا  | 

خاطرات چه زیباست اگر بگذاریم زیبا بمانند...

این شعریست که یه آدم با ذوق برای یه آدم بی ذوق گفته که خودم باشم

همیشه مسافر

در پیچ های خیابان زندگی

بر جای مانده از افسون روزگار

تنها مسافر همواره رهگذر

می آید و می رسد و می رود.

از انتهای گذر گاه خستگی.

در راه مانده و افسرده و خموش

لبخند می زند به شکوفایی درخت

می گرید از غم شبهای برف سرد

در قلب دوستان به ظاهر رفیق خود.

آب می شود از آتش غرور

یخ می زند همه احساس نازکش

در سردخانه دنیای تازگی.

گمگشته راه به ویرانه می رود

نا آشنا به سفر های بی کسی

می ترسد از آواز قلبها

آشفته می شکند

در خلوت زمان ،

این بغض فرو خورده را به اشک.

بر بالهای پرستوی آرزو

موسیقی افسانه و ترانه را

آواز می شود.

او مرد غربت است

در لحظه های گنگ

در سایه های ابری انسان گم شده.

اما در آینه خلوتش هنوز

در زیر آسمان و تگرگ و رعد و برق و باد

در گوی های درخشان چشم او

رنگین کمان امید را

می توانی دید.

در موجهای آزادی سفر

او زنده است هنوز

زنده می ماند تا ابد...


مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرکشی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 16:43  توسط احسان  | 

در روزگاری که زنده بودن فقط برای رد شدن ایام است،هر چه تلاش می کنم برای بقاست...


هر چی می خوام بهش فکر نکنم باز همش جلو چشامه.هی به خودم میگم بابا تازه اولشه کلی راه داری جلوتو نگاه کن کلی امید و آرزو...ولی مثله یه بختک افتاده رو زندگیم نمی تونم باهاش کنار بیام.


زیر باران باید رفت،زیر باران باید چیز نوشت،حرف زد،نیلوفر کاشت


زندگی تر شدن پی در پی


زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است.(سهراب)


همیشه نگران آینده و در افسوس گذشته به سر بردم فارغ ار اینکه حال را از دست دادم، دلخوش به آدم های روزگار خدا راهم  از دست دادم...


راستی چرا اینقدر خوبی؟چرا ازم دلخور نمی شی؟ وقتی انکارت میکنم بیشتر بهت محتاج میشم،وقتی فراموشت می کنم بیشتر منو به سمت خودت می کشی،تودر کنارمی هر لحظه ولی من...


از دیدگان روشن من بستان شوق بسوی غیر دویدن را


لطفی کن و بیاموزش از برق چشم غیر رمیدن را.(فروغ)


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 16:0  توسط احسان  | 

من مدتهاست دنبال دلیلم ...دیگه نمیتونم بی دلیل چیزیو قبول کنم که وقتی ازم پرسیدن چرا؟ من فقط بگم خدا گفته و چون بدمو نمیخواد قبولش دارم همه رقمه .اخه این جواب برا کسی که بهش معتقده قابل قبوله اما کسی که به خدا عقیده نداره دلیل محکمی نیست 

۱.اگه بگی قرار نیست دلیل همه ی کاراشو بدونی یا دلیل همه ی احکامشو ..میگم:کاراش بی دلیل نیست و احکامش برا منه،منی که بهم عقل داده..اگه میخواست بی چون و چرا اطاعت کنم چرا بهم عقل داد؟

۲.میگی:عقل بشری نقص داره-نصبی،مطلق ـمیگم:خب پدر امیرزیده همون قدریشو که باید بفهمیم چرا با عقلم جور در نمیاد؟

۳.قبل از این که بخوای چیزی بگی یا دنبال ایرادی تو این گفته ها باشید پیشنهاد میکنم قسمت اصلی مطلبو بخونید .بعد دلتون خواست دنبال جوابی باشید یا...ولی خواهش میکنم بی غرض و با دلیل و مدرک.

 کسی نیستم که حتی بخواهم غرضی از این نوشته ها داشته باشم .منم هنوز اسمم مسلمونه و با این حرفا نمیخوام چیزیو اثبات یا نقض کنم .این فقط یه نمونه از به نتیجه نرسیدنهام هست که امیدوارم ...

و اما:

 

زن و مرد در اسلام برابرند

 خطبه ی ٨٠ نهج البلاغه:

«ای مردم، زنها از ایمان و ارث و خرد کم بهره هستند. نقصان ایمان آنها به جهت نماز نخواندن و روزه نگرفتن است. «در روزهای حیض» و جهت نقصان خردشان آن است که در اسلام گواهی دو زن به جای گواهی یک مرد است و از جهت نقصان نصیب و بهره هم، ارث آنها نصف ارث مردان می باشد. پس از زنهای بد پرهیز کنید و از خوبانشان بر حذر باشید و در گفتار و کردار پسندیده از آنها پیروی نکنید تا در گفتار و کردار ناشایسته طمع نکنند.»

محمد به گروهی از زنان میگوید:

من هرگز مانند شما زنان ناقص در عقل و ایمان ندیده ام. یک مرد مؤمن و آگاه میتواند به وسیله شما گمراه گردد. یکی از زنان پرسید: ای رسول خدا نقص در عقل و ایمان ما چیست؟ او گفت: آیا مگر شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد نیست؟ آنها تکرار کردند که اثبات. او گفت: این هم نقص عقل شما ... آیا درست نیست که شما زن ها نمیتوانید در دوران قاعدگی نه روزه بگیرید و نه عبادت نمائید ؟ ... او گفت: این هم دلیل بر نقص ایمان شماست ..." «صحیح بخاری جزء 1 حدیث 301»

 

امام فخر رازی از بزرگترین مفسرین قرآن،  در تفسیر آیه ی بیست و یکم سوره الروم اینچنین مینویسد:

این گفته که «آفریده ام برای شما»، دلیل است بر اینکه زنان آفریده شده اند مانند حیوانات، نباتات و چیز های سودمند دیگر، چنانچه خداوند متعال می فرماید «آفریده شد برای شما هر آنچه که در روی زمین است» و این اقتضا بر این است که زن برای عبادت و انجام دستورات خداوندی آفریده نشده است. ما می گوئیم که آفریدن زن یکی از رحمت هایی است که به ما «مردان» ارزانی شده است تا مشعوف عبادت خداوند باشیم، زن ها مسؤلیتی مانند ما مردان ندارند. زیرا زن ها ضعیف، ابله، از لحاظ احساسی مانند کودک اند، و هیچ مسؤلیتی برای کودکان گذاشته نشده است. برای اینکه عبادت خداوند بصورت کامل انجام شود، زن ها باید مکلف شده باشند که از عذاب سزا بترسند و همچنین از شوهرانشان اطاعت کنند و از چیز های که ممنوع هستند، دوری جویند در غیر آن فساد شایع خواهد." «تفسیر کبیر رازی، سوره سی، آیه بیست و یک»

نگر غزالی نسبت به زنان:

اما آن خصلتها که حق تعالی زنان را بدان عقوبت کرده است: چون حوا در بهشت نافرمانی کرد و از آن درخت گندم خورد، حق تعالی زنان را هشت ده چیز عقوبت فرمود کردن:

تفسیر: اول حیض

دوم زادن

سوم جداشدن از مادر و پدر و مردم بیگانه را به شوهر کردن

چهارم به نفاس آلوده شدن

 پنجم آنکه مالک تن خویشتن نباشند

ششم کمی میراث

هفتم طلاق که به دست ایشان نگردد

هشتم آنکه مرد را چهار زن حلال کرد و زن را یک شوی

نهم آنکه در خانه معتکف باید بودن

دهم آنکه در خانه سرپوشیده دارد

یازدهم آنکه گواهی دوتن برابر یک مرد نهاده اند

دوازدهم آنکه از خانه بیرون نیارد آمدن مگر با کسی محرم

سیزدهم آنکه مردان را نماز عید و نماز آدینه و نماز جنازه (بود و از پس جنازه روند) و غزا کنند و زنان را اینها نباشد.

چهاردهم امیری را نشایند و نه نیز قضا را و نه حکم را

پانزدهم آنکه فضل هزار بهره است یک بهره از آن زنان راست و دیگر مردان را.

شانزدهم آنکه در قیامت چندان که جمله امت را عذاب بود یک نیمه از آن زنان فاجر را بود.

هفت دهم چون شویش بمیرد چهارماه و ده روزش عدت بباید داشتن

هشت دهم آنکه چون شویش طلاق دهد سه ماه یا سه حیض عدت بباید داشتن.

این عقوبتهای زنان است که یاد کردیم.  «امام محمد بن محمد غزالی، لصیحه الملوک (تهران: انتشارات انجمن آثار ملی، 1351، به تصحیح استاد جلال الدین همایی، برگ 269-272.»

وی همچنین گفته است:

بدان که جملگی خوی زنان بر 10 گونه است و خوی هریک به صفت چیزی از حیوانات ماننده است. یکی چون خوک، دوم چون کپی (بوزینه) دیگر چون سگ، چهارم چون مار، پنجم چون استر، ششم چون کژدم، هفتم چون موش، هشتم چون کبوتر، نهم چون روباه، دهم چون گوسفند.

وی به تشریح هریک از این خوی های زنانه میپردازد و سپس در تکریم خوی دهم که گوسفندی است میگوید:

و زنی که خوی گوسفند دارد، مبارک بودن همچون گوسفند که اندر همه چیزهای وی منفعت یابی. زن نیک همچنین با منفعت بود و بر شوهر خویش و بر اهل و همسایگان خویش رحیم بود و بر جان و مان و فرزندان خویش مشفق و مهربان بود و اطاعت دارد خدای را جل جلاله. و بدان که پارسایی و مستوری نعمتی است مرد را از نعمتهای خداوند تعالی. و هیهات، هیهات که بر زن پارسا، کم کس قادر شود. «همانجا برگ 273-275»

نگر روشن ملاصدرا درباره ی ماهیت زنان:

و منها تولد الحیوانات المختلفه... بعضها للاکل... و بعضها للرکوب و الزینه... و بعضها للحمل... و بعضها للتجمل و الراحه... و بعضها للنکاح... و بعضها للملابس و البیت و الاثاث. «اسفار اربعه جلد 7 فصل 13 ص 136. مکتبه مصطفوی.»

و از عنایات الهی در خلقت زمین، تولد حیوانات مختلف است... که بعضی برای خوردن اند... و بعضی برای سوار شدن... و بعضی برای بار کشیدن... و بعضی برای تجمل... و بعضی برای نکاح و آمیزش... و بعضی برای تهیه لباس و اثاث خانه...

بیانیات ملا هادی در ارتباط با مسئله ی زنان:

فی ادراجها فی سلک الحیوانات ایماء لطیف الی ان النساء لضعف عقولهن و جمودهن علی ادراک الجزئیات و رغبتهن الی زخارف الدنیا، کدن ان یلتحقن بالحیوانات الصامته حقا و صدقاً، اغلبهن سیرتهن الدواب و لکن کساهن صوره الانسان لئلایشمئز عن صحبتهن و یرغب فی نکاحن و من هنا غلب فی شرعنا المطهر جانب الرجال و سلطهم علیهن فی کثیر من الاحکام کالطلاق و النشوز و ادخال الضرر علی الضرر. «همانجا، حاشیه ملاهادی» سبزواری.

اینکه صدرالدین شیرازی زنان را در عدد حیوانات در آورده است اشاره لطیفی دارد به اینکه زنان به دلیل ضعف عقل و ادراک جزئیات و میل به زیورهای دنیا، حقاً و عدلاً در حکم حیوانات زبان بسته اند. و اغلبشان سیرت چهارپایان دارند ولی به آنان صورت انسان داده اند تا مردان از مصاحبت با آنها متنفر نشوند و در نکاح با آنان رغبت بورزند و به همین دلیل در شرع مطهر مردان را در کثیری از احکام، مثل طلاق و نشوز و... بر زنان چیرگی داده... « برگردان ها: سروش عبدالکریم، فربه تر از ایدئولوژی، موسسه فرهنگی صراط، 1372، پاورقی برگ 39»

بخشی از نامه ی ۳١ نهج البلاغه :

از رای زدن بازنان بپرهیز، زیرا ایشان را رایی سست و عزمی ناتوان است. با پرده نشینی، نگاه آلوده شان را راه ببند که سخت گیری در پرده نشینی آنان، ماندگاریشان را افزون کند. خارج شدن زنان از خانه بدتر نیست از اینکه کسی را که به او اطمینان نداری به خانه در آوری. اگر توانی کاری کنی که جز تو را نشناسند، چنان کن.

پیغمبر خدا گفت: هرگاه مردی زنش را جهت ارضای تمایلش فرا خواند، و او «زن» رد کند، و مرد شب را با خلق تنگی سر کند، فرشتگان تا هنگام سحر آن زن را نفرین کنند. «صحیح بخاری، ترجمه انگلیسی، جزء هفت، حدیث صد و بیست و یک»

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 1:25  توسط ندا  | 

یه نظر درباره وبلاگ برام اومد...عین متنشو میذارم خودتون دربارش اظهار نظر کنید...


ندا خانم احسان خان با هر دوتاتونم گوش بدين ببينين چي ميگم بابا جون
. بي خيال بچه ها يه كم به غصه هاتون بخندين . چرا ريشخندشون نميكنيد . چرا زير سئوال نميبرينشون . شايد بهتر باشه براي خنديدن ما هم يه قدمي برداريم . چرا منتظريم بقيه ما رو بخندونن؟ مگه ما چمونه ؟ به خدا وقتي غماتو توي يه لبخند خلاصه ميكني و با يكي مثل خودت تقسيمش ميكني هردوتاتون خوشحالترين. كي گفته بايد شاد بودنو برد زير سئوال و براي غماي روي دوشمون يه كوله بار ساخت و هميشه اونو اينور و اونور كشوند.اونم وقتي مهرباني هست ( جون من نباشه دنبال بگردي پيدا ميكني!!! من؟ دروغ؟ تهمت ميزني ؟ چرا اخه؟ ) سيب هست ايمان هست... اميد هست .. نويد هست.... اينهمه برو بچ 360اي باحال هست .... راستي قلمتون خيلي شبيه همه . ادم يه درد مشترك رو حس ميكنه .چرا؟
ندا خانم نه گريه بي ثمره و نه خنده بيهوده كه اگه گاهي اوقات گريه نكنيم ميپوسيم و اگه نخنديم ميپكيم. (البته به قول طوبي چون اين فعل در انحصار اونه
راستي خيلي قهرمان بازي در نيارين ( بهتره بگم اداي منو در نيارين!!! ) . لازم نيست ادم همه چيزو خودش تجربه كنه والا نميگفتن مشورت خوبه . يه وقتايي قد بازي كار دست ادم ميده . همون وقتايي كه خيلي دردت ميگيره ( من سر اين عقيده بد جوري زمين خوردم . دردو از ياد بردم و درسو به خاطر سپردم . ميدوني چه درسي ؟ هر چيزي رو تجربه نكن . خدا مارو روي زمين تنها خلق نكرده ... من ميتونم از اونا كمك بگيرم ... البته اول اعتماد ميكنم و بعد... ) . همون موقس كه راه رفتن روي شناي ساحل درد اوره... دردي كه نه قشنگه و نه چيز بهت ياد ميده فقط يه چيزيو بد جور ازت مي قاپه روزاي قشنگ پيش روتو ...









وحشت از عشق که نه ترس ما فاصله هاست
وحشت از قصه که نه ترس ما خاتمه هاست
ترس بیهوده نداریم صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست

کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ماست
گله از دست کسی نیست مقصر دل دیوونه ماست
مقصر دل دیوونه ماست

تا سرانجام سرانجام گرفتیم به هیچ
راهی سفر به هیچستانیم
گله ای هست که از خود داریم
چاره ای نیست اگر انسانیتم
درد ما برگ تفاهم ،غم ما کوچ منوت
غم ما از بی کسی مردن و رسوا شدنه
اینم از عاقبت عشق که تنها شدنه
کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ماست
گله از دست کسی نیست مقصر دل دیوونه ماست
مقصر دل دیوونه ماست مسعود فردمنش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 15:35  توسط احسان  |